سایه نشین دل ارباب به قلم زهرا خزائی
پارت سیزده :
نازگل، بیآنکه به پشت سر نگاه کند، از پلههای سنگی پایین آمد.
جشن، با همهی صداهایش، پشت درهای بسته جا مانده بود.
اما کوبش طبلهای درون سینهاش، هنوز قطع نشده بود.
پا به راهرو باریکی گذاشت که همیشه بوی نم و آویشن میداد. نور چراغهای کمرنگ، سایهها را بلندتر از قد آدم کرده بودند.
قدمهایش سُست بود. انگار هر گام، وزنهای بود که باید بهزور از زمین کند.
در مطبخ را
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
ارکیده
1توقعش بعنوان یه رعیت زیاده شاید دل آدم براش بسوزه ولی تو واقعیت اگه به عشقش برسه عواقب بعدش خیلی دردناکتر میشه
۵ ماه پیشحمیرا
0شاید با زخمی تازه با این درد کنار بیاد
۶ ماه پیششبنم
0عالی بود لذت بردم دعا میکنم نازگل آنقدر خوشبخت بشه که حسرتش بدل ارباب و مادروخواهرش بمونه وهمیشه غرورش حفظ بشه لذت میبرم وقتی زن ودختران آنقدر قوی وشجاع وزرنگ تعریف میشن واز حقشون دفاع میکنن سپاسگزارم
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

لی لی
0نباید ضعف نشون بده باید تو زندگیش پیشرفت کنه