پارت دوازده :

صدای دف‌ها هنوز با شور می‌کوبید روی دل شب.
چراغ‌ها می‌رقصیدند، و نغمه‌ی شادِ ساز، حیاط عمارت را پر کرده بود از رنگ و جنب‌وجوش.

نازگل، کنار ستون سنگی ایوان ایستاده بود. چشمش بی‌اجازه دویده بود میان جمع.
آن‌جا، میان خنده‌ها و لباس‌های روشن، یاور بود...
با پیراهن سفید، کراوات ساده، ایستاده کنار یکتا که لبخندهایش نرم بود و خالی از هر زخم.

یاور می‌خندید. آرام

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!