افلاس به قلم زهرا خزائی
پارت پنجاه و نهم :
-آره دیوونه شدم...دیوونه شدم که اینجوری داره دور و برت میپلکه...
چطور جرئت میکنه توی چشم های من زل بزنه و بگه لیاقت زنم رو ندارم؟؟
حسابش رو کف دستش میزارم بعدم به حساب تو میرسم
چشم ریز کردم:
-مگه من چیکار کردم؟؟یعنی آب خوردن جرمه شروین؟
بدتر داد زد:
-آرهههه....جرمه...جرمه با اینپسره ببینمت...
جرمه با یه پسر مجرد ببینمت...
جرمه مهوا جرم...
ناباور فقط پلک میز
لطفا صبر کنید...
