پارت شصت :


بعداز اون شب فراموش نشدنی،از خونه ی عیانی میثاقیان بیرون زدم
دیگه نه خانم بزرگ برام مهم بود و نه محبت های بی حد و مرز ستارخان
دیگه نمیخواستم باشن...
هیچ کدوم...
حتی با اینکه میدونستم با رفتنم ستیلا خیلی زود جایگزینم میشه،
اما رفتم
رفتم تا سرنوشتم رو جور دیگه ای برای خودم رقم بزنم
دیگه خودم باید قلم و پاک کن به دست میشدم و پیشونی سیاهم رو پاک میکردم و ادامه اش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!