افلاس به قلم زهرا خزائی
پارت شصت :
بعداز اون شب فراموش نشدنی،از خونه ی عیانی میثاقیان بیرون زدم
دیگه نه خانم بزرگ برام مهم بود و نه محبت های بی حد و مرز ستارخان
دیگه نمیخواستم باشن...
هیچ کدوم...
حتی با اینکه میدونستم با رفتنم ستیلا خیلی زود جایگزینم میشه،
اما رفتم
رفتم تا سرنوشتم رو جور دیگه ای برای خودم رقم بزنم
دیگه خودم باید قلم و پاک کن به دست میشدم و پیشونی سیاهم رو پاک میکردم و ادامه اش
لطفا صبر کنید...
