سایه نشین دل ارباب به قلم زهرا خزائی
پارت ده :
نازگل
صبح، مثل پردهای خاکستری روی ده افتاده بود.
نه صدای خروس، نه بوی نان تازه… هیچچیز مثل دیروز نبود.
من، با چشمانی خسته و دلی خالی، گوشهی حیاط نشسته بودم.
پارچههای شسته را آویزان میکردم، ولی دستهام از شب پ ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

ولی پارت هاش رو نمیا
0چرا پارت خاش سکه میخواد