سایه نشین دل ارباب به قلم زهرا خزائی
پارت نهم :
"نازگل"
تمام عصر را با دستان خیس و دل خشک، در حیاط عمارت گذراندم.
گلبرگهای پژمردهی شمعدانی را یکییکی جدا کردم، انگار اگر خارهای ذهنم را هرس کنم، قلبم سبکتر میزند.
پلهها را شستم، آنقدر که بوی صابون پیچید توی گلویم و چشمها ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

Sana
0سلام عزیزم خیلی عالیه خسته نباشی چرااز۱۱به بعدبازنمیشه😔