پارت هفتم :

صدای سینی چای، که با دقت گذاشته شد روی میز، فضای اتاق را پر کرد.

بوی دارچین و هل توی هوای نیمه‌گرم اتاق پیچید، و حاج‌ارباب مظهری، با نگاه سنگینش به فنجان خیره شد. بعد سر بلند کرد و با صدای خش‌دارش گفت:


– خب، رسم اینه که امشب نیت ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!