افلاس به قلم زهرا خزائی
پارت پنجاه و هفتم :
با شروین سریع جیم شدیم و از اسانسور پایین رفتیم
تا رسیدن به خونه مثل کسی که کوه کنده باشه،عین خرس گرفتم خوابیدم
حتی شروین هم لحظه ای برای بیدار شدنم حرفی نزد
و منم به بهترین شکل ممکن خوابیدم و خستگی کل روز از تنم بیرون رفت
نمیدونم کجا بودم
اما انگار نرم و گرم بود
داخل ماشین که نبود به حتم ...
پس کجا بودم؟؟
غلتی تو جام زدم...
نه واقعا نرم بود...یعنی رو ابر
لطفا صبر کنید...
