پارت پنجاه و دوم :


چقدر شب خسته کننده و سختی بود...
نگاهی اول به ساعت مچیم،که ساعت ۴ صبح رو نشون میداد،
بعد به آسمون مشکی شب،که بدجور ابری و گرفته بود انداختم..
خطاب به آسمون لب زدم:
-چقدر شبیه منی...تو از چی دلت گرفته؟؟
نکنه ماهت بهت پشت کرده و رفته ها؟؟
من امشب خیلی تنهام...درست مثل ماهی که توی آسمون دراندشت تنهاست
امشب فهمیدم که اگه خانم بزرگ نباشه،من اینجا خیلی تنها و بی کس می

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!