افلاس به قلم زهرا خزائی
پارت پنجاه و سوم :
دوم اینکه،حتی اگه یه وقت باز هم بشه،شوهر رسمیه منه!فکر نمیکنم مشکلی داشته باشه!!؟؟ هوم ؟؟
آتیش از چشماش بیرون زده بود با خشم خصمانه لب زد:
-که اینطور میدونستم تو هنوز پات رو از توی کفش شروین بیرون نکشیدی!
اما لازمه که بدونی عاشقمه...
تای ابرو بالا دادم و لبخند تمسخر آمیزی به روش زدم:
خیلی خوبه که....پس بهتره اینجا دنبالش نگردی
دیگه داری مزاحم وقت خوابم میشی!!
لطفا صبر کنید...
