پارت پنجاه :

دروغ چرا،برای لحظه ای اشکام خشک شدن و نگاهم به خانم بزرگ دقیق شد:
-یعنی...یعنی شما میخواید بگید که حرف های منو باور دارید؟؟
لبخند گرمی روم پاشید:
-درسته مهوا...من باور دارم تمامیه حرفهات رو،اما تنها به یک دلیل که خودم ازش باخبرم...اونم راجب به نرگس میشه،که بعدا واست تعریف میکنم....
چشم روی هم‌گزاشتم که ادامه داد:
-برو سمت اون کماد....
به تبعید از حرفش،به سمت کماد قهوه ای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!