پارت چهل و نهم :

-مهوا....
تو اینجا چیکار میکنی؟؟مگه قرار نبود که....
با شنیدن صدای مادر شروین،توجه ام بهش جلب شد:
-مادر جان،زیاد فکرتون رو مشغول این دختره نکنید،اینجا نیست که برای شما،وارثی به دنیا بیاره...اون اینجا که کار های بی ارزش مارو انجام بده...
یه جورایی بهش میگیم کلفتی....
عصبی شده بودم....آنچنان که دندون هام روی هم سابیده میشد...کنترل از دست دادم و تقریبا با صدای بلند گفتم:
-من ای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!