پارت صد و سوم :

آب دهانش را فرو می‌فرستد و در خلسه‌ای از زمان گیر می‌کند. جایی که نمی‌خواست زمان حرکت کند:
- اینجا جهنم ملیسا... جهنم من... زندگی اینجا واسه...
ملیسا میان حرف آبتین پرید و با صدایی آرام گفت: «جهنم واسه ترسوندن فرشته‌هاست. من خودم از دل همین جهنم بیرون میام.»
آبتین دست ملیسا را گرفت و آن را نوازش کرد. سخت بود. هر آنچه که میانشان گذشته بود، هر آنچه که قرار بود اتفاق بیوفتد. هیچکدام

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    کنجکاو شدم بدونم کی رو دیده و رقیب اصلیش میدونسته روزی...دیالوگا هم جالب بودن...فقط دردی که ابتین کشیده🫠

    ۱ سال پیش
کپی شد!