پارت صد و دوم :

***
با چشمانی ریز شده به در قهوه‌ای رنگ نگاه می‌کند. دستانش مشت می‌شود. دندان روی هم می‌سابد و با باز شدن در، از جایش بلند می‌شود. منشی اشاره می‌کند و ملیسا وارد اتاق می‌شود. چشمش به زنی، سی- سی و پنج ساله می‌خورد. بهاره سلطانی، زنی که با آبتین روبه‌رو شده و حالا ملیسا در مقابلش قرار دارد. سوالات زیادی در سرش جولان می‌دهد. اتفاقاتی که اخیراً افتاده، کمی برایش غیرقابل هضم است. مرگ حا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    این بهاره یه جورایی مشکوکه...

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️