قرار قلب های ما به قلم نصیبه رمضانی
پارت صد و ششم :
***
ساره با شنیدن میشنوم گفتنِ دوبارهی مرد کمی مکث کرد. این صدا شبیه صدای مخاطب همیشگی محمد منصور نبود.
برای همین باز جانب احتیاط را گرفت و از اتاق بیرون رفت. محمد منصور پایش را پایین انداخت و صاف نشست. ساره داشت مستقیم سمت او می رفت.
نزدیکش شد و با دستش گوشی را پوشاند و آهسته پچ زد:
_ ببینید همونه؟ فکر کنم صداش عوض شده.
محمد منصور ابرو در هم کشیده گوشی را گرفت. بعد هم از
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نسترن
1گوگولیای باحال😍😉😊
۱ سال پیشم.ر
0ای خدا نویسنده جون چقدر زیبا مینویسی منتظر یلدا دو مرغ عشق🤗🤗
۱ سال پیشزهرا
0ای جونم اینا چقد گوگولین عاشق عاشقانه های محمد منصور شدم😂😂
۱ سال پیشسهیل۲۹
3وای خدایا چقد شیرینن اینا..مرسی بابت پارتهای پشت سر هم عالی بودن..خداقوت
۱ سال پیشاسرا
3فقط شب یلداقرارخواستگاری که نیست🙏🤔
۱ سال پیشاسرا
3آی اینقدرخوبه عاشقانه های محمدمنصوراینقدرخوبه🙏😁
۱ سال پیشاکرم بانو
3فقط اونجایی که گفت منتظر یه همدمم من غش کردم☺️☺️☺️
۱ سال پیشمیم
4خیلی عالیه،ساره همه رفتارا وحرفا واخلاقش بامزه وبانمکه البته با محمدمنصور ❤️❤️❤️👏👏👏
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آسمان
2جذابای لعنتی 😍😉😊