جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت صد و یک :
نفس عمیقی میکشد. بعد از رفتن آن زن به سمت اورژانس میرود. میخواهد آبتین را پیدا کند. او باید مطمئن شود که پهلوان پنبهاش صحیح و سالم است. بعد از مدتی با کمک یکی از پرستارها موفق به یافتن آبتین میشود. چون در حال پانسمان زخمهای آبتین هستند نمیتواند وارد شود. روی یکی از صندلیها مینشیند. سرش گیج میرود. حال خوشی ندارد و حس میکند دنیا با تمام عظمتش درحال چرخیدن به دور سرش است. دست
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0اخیی...گوگولیاا