پارت نود و ششم :

و مثل یاسین دست‌هایش را از آرنج روی میز گذاشت و صاف به نگاه او خیره شد؛ اما حس مبهمی داخل آن عنبیه‌های تیره مدام داشت ذهنش را آزار می‌داد.
ـ اگر انقدر دستت پره و مدرک علیهم داری پس نیازی به اعتراف گرفتن ازم نداری، منم دیگه حوصله این بازی مزخرفت رو ندارم.
یکباره از جا بلند شد که صندلی با صدای قیژ عقب رفت. سهرابی که صبرش سر آمده بود بلند «بشین سرجات!» را گفت و ابروهایش در هم گره خورد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • محدثه حسین زاده

    0

    تا کار هاتف تموم نشه... قرار نیست کار هم دستش هم تموم بشه

    ۶ ماه پیش
  • Setareh

    3

    خسته نباشی عالی بود♥️

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    2

    احتمالا یاسین درمورد همدستش حرفی نزنه اگه میخواست چیزی بگه از همون اول میگفت یه چیزی ذهنم رو درگیر کرده که ممکنه خود یاسین هم تحت فشار این کارا رو کرده باشه 🤔

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    3

    خسته نباشی دلاور😉😅 این قسمت های بازجویی خیلی خوب بودن💕🤗

    ۱ سال پیش
  • میم

    3

    بیچاره قربانی این وسط قربانی شده،اینکه به موقع نتونست قاتل رو بگیره تقصیرش نبود،سهرابی باید اون تو ماشین بهنود کنارش قرار میداد تا هم بهتر مواظبش باشه هم از کاراش خبر داشته باشه تا اینجوری برای نجات بهنود خودشو به فنا نده 😭😭😭

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    2

    نمیشد که قرار بود حواسش باشه هروقت چیز مشکوکی دید خبر بده اینجوری که دیگه قاتل بهش نزدیک نمیشد

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    4

    و بهنود بنده خدا بالاخره زیر این همه فشار کم آورد کاش زنده بمونه🥲 و باربد چی شد احتمالا زنده است که حرفی راجبش نزد🤔😪

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    4

    از یه طرف حرفایی یاسین درسته از یه طرف هم حرفای سهرابی🤷🏻 ♀️ خداروشکر هاتف زنده است حداقل گردن بهنود نیست کاری

    ۱ سال پیش
  • میم

    3

    راستی باربد چی شد،هاتف لعنتی زنده موند،بهنود سکته کرد،قربانیم تو کماست ولی از بابد نگفت 🤔🙏

    ۱ سال پیش
  • میم

    3

    مثل اینکه هنوز خیلی نگفته ها داره یاسین،احتمالا همدستش قراره راهشو ادامه بده،البته دل خوشی از پلیسا هم نداره چون اون کارگرای بی گناه به کار نکرده متهم شدن اما اینا تقصیر امثال بهنوده که ناحق رو حق جلوه دادن 🤍👏👏

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    4

    کاش قانون طوری بود که نمیشد این کنده گنده هابه این راحتی اززیرش دربرن وادمایی مثل یاسین بخوان خودشون دست بکاربشن

    ۱ سال پیش
  • راز

    1

    من حدس زدم شاید مامور سهرابی ک ماشین بهش زد هم ی جورایی سهرابی رو پیچونده. هم دستش ممکنه کی باشه همون تهام احتمالا

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    نه مامور واقعا تصادف کرد ولی هدف اونی که بهش زد از اول خود همون مامور بود تا بهنودو به چنگ بیاره🙈

    ۱ سال پیش
  • ساحل

    4

    اوه اوه سهرابی امپر چسبوندد😥😥😱😱

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    بله بالاخره عصبانیت کار دستش داد🙈

    ۱ سال پیش
  • ندا

    4

    سلام میشه ازبهنودم بگین چه بلای سرش امدیاباربد وخانوادش

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    سلام عزیزم بله بذارید قسمتای بازجویی تمام بشه که دیگه پرش نداشته باشیم به اون قسمتا هم می‌رسیم🙏🏻

    ۱ سال پیش
  • قسمت عصبانیت سهرابی

    4

    قسمتی که سهرابی عصبانی شد خیلی عالی بود کیف کردم آنقدر طبیعی و خوب بود حس کردم فیلمه سرهنگ راست میگه از قصد داره عصبانیشون میکنه منم حس کردم یاسین داره یه چیزایی رو قایم میکنههه

    ۱ سال پیش
  • ساحل

    4

    ولی سهرابی هم گناه داره زیر چه فشاری هستااا عذاب وجدانم داره یاسین حس میکنم مبخواد تمام قتلا رو خودش. گردن بگیره

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️