هوده به قلم مهدیه سجده
پارت نود و پنجم :
یاسین به صندلی تکیه زد و لیوان آب را یک نفس سر کشید. «آخیش» آسودهای گفت:
- عقدههای سرکوب شده، حرصی که خودخوری شده، حرفایی که شنیده نشده، دردی که به چشم هیچکس نیومده. بدبختی که هیچکس ککشم نگزیده براش، کمر مرد و پدری که از نداری و گرونی خم شده، ظلمی که تحمیل شده و مثل یه استخون لای زخم فقط زجرکش کرده.
سهرابی لبهایش را داخل کشید و سر تکان داد. عکسهایی را از پوشه بیرون کشید و مق
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
Sara
6ولی اون فیلم بود و این رمان قدرته رمان همیشه متفاوت تره
۱ سال پیشمرجان
1ارتباطی بین جواب شما و نظر خودم پیدا نکردم!.من نگفتم رمان قدرت نداره یا قلم ضعیفه یا از این حرفا.اشاره من به ایده برداری مستقیم و یا غیرمستقیم و همینطور تشابه زیاد بین اَکت ها و دیالوگ ها و موقعیت ها بود
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم از نظرت عزیزم به هرحال هر کتاب و فیلمی ببینید ممکنه یک سری نکات وجه مشترک با کتاب یا فیلم دیگه باشه ولی بخوایم دقت بیشتری به خرج بدیم ایده اصلی و کلی رمان خیلی متمایز با پوست شیره و وجه اشتراکی ندارن جزییات برای مقایسه کلی نمیشه ملاک کاملی باشه❤️❤️🙏🏻🙏🏻
۱ سال پیشمرجان
0درسته گلم اینها وجه تشابهی بودن که من حس کردم و با خوندن داستان همون صحنه ها تو ذهنم تداعی شد اما میتونن هم مرتبط نباشن🙏🏼⚘
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
عزیزدلمی بله متوجه شدم بالاخره هر چیزی تشابه داره من قصد ایده برداری نداشتم ولی خب خوشحالم که رمان براتون جذابه و با خوندنش یاد پوست شیر افتادین چون برای خودم پوست شیر فیلم قوی و خوبی بود❤️🙏🏻
۱ سال پیشمرجان
1همینطوره قلم جذاب و قوی ای دارید⚘👍🏻
۱ سال پیشSara
0خب منظورم منم اینه که شاید ایده گرفته شده باشه ولی فیلم اون حسه رمان رو دقیق القا نمیکنه بدون گارد و علامت تعجب😂
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
داستان برادر قاتل در پوست شیر ماهیتش به کل با رمان هوده فرق داره در پوست شیر ما تا اخر فیلم نمیدونستیم داستان چیه و ماجرا فقط دزدیدن یک دختر بود اما در هوده از ابتدا مشخص بود که برادر یاسین در اثر سوختگی فوت کرده و یاسین شاهد ماجرا بوده و به مرور ماجرای اجتماعی و بعد معمایی رمان مشخص شد.
۱ سال پیشSara
3داشتم کامنتارو میخوندم دیدم خانوم نویسنده میگه بره جلوتر جالب ترم میشه😭😂 هنو ادامه دارههههه
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
🙈🙈😂😂 بله قراره انتهای رمان هم جذاب باشه وفقط با بخش پایان بندی مواجه نباشیم
۱ سال پیشمرجان
1با احترام به نویسنده عزیز و داستان قشنگش که تا اینجا همه چیز عالی بود خواستم یه نقدی داشته باشم:حس میکنم دیالوگ ها و اَکت های این بخش های بازجویی تا حد زیادی شبیه به سریال (پوست شیر)نوشته شده و گاز سگ هم در مقابل جای پنجه گربه در سریال🖐🏻
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم از نظرت عزیزم در مورد شباهت باید بگم من فیلم پوست شیر رو دوست داشتم و چنین جزییاتی که میگین یادم نیست و ایده رمان من برای قبل از پوست شیر هست و ایدهی رمانم هیچ شباهتی به پوست شیر نداره شما جززیات رو مقایسه میکنید در اتاق بازجویی هیچ وسیلهای برای کنش و واکنش بین بازجو و متهم نیست و یاسین
۱ سال پیشاهوk
2عالی بود خسته نباشی گلم
۱ سال پیشمیم
4فکر می کردم حالا که تسلیم شده خودش همه داستان رو تعریف می کنه ولی انگار هنوز دوست داره ناشناخته بمونه،دستیارشم که گیر نیفتاده هنوز 🤔😯🙏
۱ سال پیشSetareh
1چرا نسبت به تهام اینجور واکنش نشون داد؟بعد اینکه قضیه سگ چیه؟من متوجه نشدم...چرا اعتراف نمیکنه؟ قطعا خودش میدونه تنها مضنون پروندس و میدونه حکمشم چیه
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
تمام اینا ریز به ریز اطلاعاته در مورد سگ همون سگ گاراژ اول ماجرا که نگهبان اونجا خونی و مرده پیداش میکنه فکز میکنه هاری گرفته سگه و میسوزنتش
۱ سال پیشثریا
0قربونت عزیزم عالیه😍🌹
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
عزیزمی❤️❤️
۱ سال پیشثریا
3احساس میکنم خودش نمیخواسته انتقامی به این شدت بگیره احتمالا اون همدستش راضیش کرده🤔
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
بریم تا اخر رمان و معلوم بشه همه چی❤️
۱ سال پیشثریا
1از این بازجویی خیلی خوشم اومد هر دو دیالوگ هاشون عالی بود😌😘
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خداروشکرر باعث خوشحالیمه❤️❤️
۱ سال پیشFatemeh
3یه حسی بهم میگه اونقدر که ما فکر میکنیم یاسین دستش تو بازی نیست
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
🙈🙈 باید تا اخر رمان صبر کنیم
۱ سال پیشنفس ۲
4میگم که آقا این یا کار خودش نیست یا دستیار داشته که نمیخواد لو بره نمیدانم اطلاعی ندارم 🚶🏻 ♀️
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
باید بریم جلوتر همه چی واضح میشه❤️❤️
۱ سال پیشاکرم بانو
3جوری دیوونه شده که حتی سگ روهم ول نکرده،بابا سگه هاری نداشت تو داشتی
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
🤣🙈 وایی عالی بودد
۱ سال پیشساحل
2هوده بی نظیرترین رمانیه که تا الان خوندم عاشقشم خسته نباشی عزیزم ❤️🌹🌹🌹🥰
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم از نظر قشنگتت❤️❤️
۱ سال پیشساحل
3ممنونم نویسنده عزیزم عالی بود معرکههه❤️❤️💜💜💜
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
عزیزدلمییی❤️❤️
۱ سال پیشساحل
4به جان خودم فکم افتادهههه لعنتییییی اخه چه جوری همه چی اینجوری کنار هم معنی گرفته پرااااام ریختهههه عالییییی🙏🙏👏👏👏
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
جلوتر قراره جذاب تر بشه🤩🙈❤️
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مرجان
1در ادامه ۳_آب خوردن زیاد متهم و تاکید بر اون و مشابه همین صحنه در سریال،۴_اهمیت دادن بیش از حد قاتل به برادرش و اینکه سرگرد این موضوع رو میفهمه و ازش به عنوان محرک عصبی در بازجویی استفاده میکنه کاملا مشابه سریال.تمام این نکاتی که حس کردم رو گفتم انشالله برای بهتر شدن رمان های بعدی