پارت صد و بیست و هشتم :

صدای گام‌هایشان میان سالن یخ‌زده می‌پیچید. آکوا با نگاهی پر از شک و حیرت، هرگوشه را با چشمان براقش اسکن می‌کرد. این قلعه زیادی شبیه خودش بود… زیادی شبیه خواب‌هایی که هیچ‌وقت جرات نکرده بود برای کسی تعریف کند.
کیلیث پشت سرش بود.
ساکت، نرم، با آن نگاه‌هایی که انگار فقط می‌خواست لمسش کند، حلش کند در خودش.
آکوا بی‌اختیار عقب‌تر رفت، دستش را کشید روی دیواری که از یخ نبود، از

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    1

    بیچاره آیریس خیلی درد کشیدهههه،ای بابا کیلیث بمیر دیگ از دستت خلاص شیم من این دو تا رو تنها کنار هم میخوام

    ۴ ماه پیش
  • سحر

    0

    بچمممم . چقدر درد کشیده الهییی 😭😭

    ۶ ماه پیش
  • مبینا

    0

    سلامم این پارت اخر بود درسته؟کلا ۱۲۷ پارت بود یا ادامه داره ممنون میشم زاهنماییم کنید 😭😍

    ۱۲ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    سلام عزیزم نه هنوز تموم نشده

    ۱۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!