جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت صد :
مردی که مقابل آبتین ایستاده بود؛ مشتی حوالهی شکمِ آبتین میکند و نعره میزند: «ببین من و بچه جون... میخوای شیطان باشی یا فرشته، خدا باشی یا عزارئیل... هر کسی مقابل خاکستر قرار گرفته مرده... اگر تو هم دوست داری به سرنوشت حاج بابات گرفتار بشی... حرفی نیست.»
آبتین از درد به خود میپیچد. ملیسا حس میکند چیزی در دلش پیچ میخورد. انگار که به جای آبتین کتک خورده باشد. دست روی شکمش میگذارد.
لطفا صبر کنید...

سهیل۲۹
0نمیدونم ولی حس میکنم که یه رابطی بین خاکستر و ملیساست