پارت صد :

مردی که مقابل آبتین ایستاده بود؛ مشتی حواله‌ی شکمِ آبتین می‌کند و نعره می‌زند: «ببین من و بچه جون... می‌خوای شیطان باشی یا فرشته، خدا باشی یا عزارئیل... هر کسی مقابل خاکستر قرار گرفته مرده... اگر تو هم دوست داری به سرنوشت حاج بابات گرفتار بشی... حرفی نیست.»
آبتین از درد به خود می‌پیچد. ملیسا حس می‌کند چیزی در دلش پیچ می‌خورد. انگار که به جای آبتین کتک خورده باشد. دست روی شکمش می‌گذارد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیل۲۹

    0

    نمیدونم ولی حس میکنم که یه رابطی بین خاکستر و ملیساست

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    وای اخیی..نمیدونمم چرا احساس میکنم ملیساا تغییر کرده

    ۱ سال پیش
کپی شد!