افلاس به قلم زهرا خزائی
پارت سی و هشتم :
لبخند گرمی به نگاه پر از مهرش بخشیدم و جواب دادم:
-خدا مامان...فقط خدا،هیچ چیز و هیچ کس زره ای برام اهمیت نداره،بزار بگن هرچی دلشون میخواد...
این زندگی برای منه...مال منه،درست و غلطش هم برای خودمه،به هیچ کس مربوط نیست چیکار کردم و میکنم،تا جایی هم که ببینم کسی داره پشت سرم حرف زیادی میزنه،
دهنش رو میبندم..پس شما اصلا نگران نباش،من همه چیو درست میکنم،بهت قول میدم..
فشاری به
لطفا صبر کنید...
