پارت صد و بیست و چهارم :

****
کالیستو انگشت‌هایش را آرام از روی خط‌های محو‌شده‌ی کتاب عبور داد.
جلد کتاب پوسیده بود و بوی خاک مرطوب و جلبک می‌داد. آیریس، کمی آن‌طرف‌تر، نشسته بود و شمع باریکی را با دهان نگه داشته بود تا نور بیندازد روی جمله‌ها.
جلویشان، صفحه‌هایی باز بود که با مرکب‌های قهوه‌ای نوشته شده بود؛ تصویر‌هایی از موجوداتی که نیمی انسان و نیمی مار بودند، با چشمانی بلورین و صدایی که می‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    آخخخخ آیریس این روزا خیلی کراش شده طاقتشو ندارم😭😭امیدوارم به هم برسن چون حقشونه و خیلی دوست دارم وقتی به کالیستو میگ مار کوچولو

    ۵ ماه پیش
  • سحر

    0

    چرا آیریس انقدر کراش شدهههه . اصلا خیلی عشق بینشون قشنگه خیلییی اصلا پایان بد براشون نمیخوام امیدوارم که بهم برسن😭😭

    ۶ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    خبر خوب اینه که بری جلوتر کاملا ذوق زده می‌شی🤣

    ۶ ماه پیش
کپی شد!