پارت صد و بیست و سوم :

****
کالیستو، هنوز بی‌حرکت روبه‌روی در ایستاده بود. آن تهِ دلش، چیزی قل می‌زد. چیزی شبیه خشم، یا شاید... اضطرابی که رنگش آبی نبود. گرم بود. غیرقابل‌تحمل. مثل گرمای آیریس و قرمز بودنش.
دستش را مشت کرد. نه به خاطر خشم. نه به خاطر تحقیر.
بلکه به خاطر صدایی که در ذهنش تکرار می‌شد:
«تو نباید گرم شی.»
با گام‌هایی کند از پله‌ها پایین رفت. صدای خنده و شوخی از آشپزخانه می‌آمد. خان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سحر

    0

    چقدر زیباااااا

    ۶ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    مثل خودتتت✨

    ۶ ماه پیش
  • سحر

    0

    چقدر تو مهربونییی 🥹💕💕

    ۶ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    ایحییی

    ۶ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    مثل خودتتت✨

    ۶ ماه پیش
کپی شد!