جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت نود و هفتم :
آبتین فرصت نمیدهد. مشت بعدی را با عقده و خشم بر چهرهی کثیف او فرود میآورد. مشت سوم را سلطان به شکم آبتین میزند. چیزی در تنش بالا میآید؛ ولی تسلیم نمیشود. سلطان زیر پایش را خالی میکند. آبتین با کمر به زمین میافتد و شیشهای در کمرش فرو میرود. درد تا مغز استخوانهایش میرود؛ سلطان پایش را بالا میآورد تا آبتین را بزند. آبتین سریع واکنش نشان میدهد و پای سلطان را میگیرد. مچ پ
لطفا صبر کنید...

سهیل۲۹
1دمت گرم آبتین خدا بهمراهت