جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت نود و ششم :
قدمهایش تندتر میشوند. چکمههایش روی زمین ترکخورده طنین میاندازند. انگار دنیا با هر گامی که برمیدارد، تنگتر میشود. صدای دور موتورهای عبوری، فریادهای کوتاه و گنگ کودکان گوشهی کوچهها، و زوزهی باد میان میلههای زنگزدهی ساختمانهای مخروبه، در گوشش میپیچد. اما هیچچیز نمیتواند فکری را که حالا مثل جرقهای در ذهنش شعلهور شده، خاموش کند.
به موتورش که کنار دیوا
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0توصیفات قشنگی داشت این پارت......