پارت نود و ششم :

قدم‌هایش تندتر می‌شوند. چکمه‌هایش روی زمین ترک‌خورده طنین می‌اندازند. انگار دنیا با هر گامی که برمی‌دارد، تنگ‌تر می‌شود. صدای دور موتورهای عبوری، فریادهای کوتاه و گنگ کودکان گوشه‌ی کوچه‌ها، و زوزه‌ی باد میان میله‌های زنگ‌زده‌ی ساختمان‌های مخروبه، در گوشش می‌پیچد. اما هیچ‌چیز نمی‌تواند فکری را که حالا مثل جرقه‌ای در ذهنش شعله‌ور شده، خاموش کند.
به موتورش که کنار دیوا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    توصیفات قشنگی داشت این پارت......

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️