افلاس به قلم زهرا خزائی
پارت سی :
_من؟؟من باید اونو بخورم اما م...
بین حرفم اومد:
دِ هَ دختر چرا تقلا میکنی انقدر،نه پس من باید بخورمش...
خوب معلومه که تازه عروسی مثل تو باید خوره که واسه ی خاندانمون شیر پسر بزاد دیگه...
دستم رو جلوی دهنم گرفتم و خیره به خانم بزرگ که استکان به دست به سمت من نگاه میکرد،لب زدم:
_اما من نمیتونم..حالم...حالم بد میشه،تاحالا همین چیزی نخوردم امکان نداره بتونم تحمل کنم و بخورمش
لطفا صبر کنید...
