پارت صد و بیست و دوم :

آفتاب لب پنجره‌ به آرامی خودش را از لابه‌لای پرده‌ی گلدوزی‌شده‌ی اتاق مهمان رسانده بود به دیوارهای چوبی کلبه. صدای پرنده‌ها در دوردست می‌آمد و بوی صبح، پر از رطوبت برگ‌های یخ‌زده و نان تازه، هوا را شیرین کرده بود.
کالیستو کنار بخاری نشسته بود، با موهایی نیمه‌خیس که روی شانه‌هایش ریخته بود. دستانش دور یک فنجان سفالی حلقه شده بودند، و بخار نعنای خشک‌شده از نوشیدنی گرم در هوا م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بلو

    0

    من که نفهمیدم کدوم آیریس واقعیه آیریس با احساس یا ظالم؟

    ۳ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    هردو

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    به به آیریس مهربون و با احساس،بیا موهای منم خشک کن

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    چقدر با احساس و فراری از ابراز احساسات آخی 💖💖

    ۹ ماه پیش
کپی شد!