تراشه مرگ به قلم نیلوفر سامانی
پارت سی و هشتم :
شاهین برای چند ثانیه به یاسمین خیره ماند و سپس، بیهیچ حرفی اتاق را ترک کرد و در را پشت سرش بست.
یامور به یکی از ستونها تکیه داده بود. از حالت برزخی چهرهاش پیدا بود که توپش حسابی پر است.
با دیدن شاهین، از ستون جدا شد و با چند قدم خودش را به او رساند. بیمقدمه گفت:
– هیچ معلومه داری چیکار میکنی؟ برای چی اون دختر رو بردی تو اتاقت؟ طبق قوانین، بیمارا اجازه ندارن
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
Moon
0پس هر دوشون چشمای اون یکی رو کشیده
۱ هفته پیشآرزو
0بیا بفرما این شاهینم دیونه از آب درو اومد
۱ هفته پیشهانیه
0عالی بود نیلوفر جون بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم☺️
۶ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
💋❤️💋❤️
۶ ماه پیشنفس
0وای حالا نمیشد حرف یامور رو قطع نمی کردی شاهین جانننن؟بعدش خیلی عجیبه که هردوشون چشمای همدیگه رو کشیدن اصلا شاهین چشمارو کشیده؟واقعا نمیتونم هیچ حدسی بزنم انقدر که خوب مینویسی..شایدم شاهین یاسمین رو میشناسه یا یاسمین شبیه ی نفره که تو زندگی شاهین بوده😂
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
جلوتر که بری، به جواب این سوال میرسی😍
۸ ماه پیشآزاده.د
0شاید واقعا یه زمانی همدیگه رو می شناختن🤔 حالا شاید توی ضمیر ناخودآگاه... شاید توی زندگی قبلی و یا....
۱۱ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
فرضیه قشنگی بود👌🏻🥰
۱۱ ماه پیشترنم
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله خیلی😁
۱۱ ماه پیشترنم
0کافیه شاهین خان رفتارت اصلا با این دخترک مظلوم از همه جا بی خبر درست نبود خیلی خشنی
۱۱ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
واقعا خیلی خشنه😮💨😮💨اخلاق صفر صفر
۱۱ ماه پیشAsal
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله به شدت عجیبه
۱۱ ماه پیششیرین
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😁😁😍😍
۱ سال پیشfate
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😍😍
۱ سال پیشNiki
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به زودی نه اما قطعا علتش مشخص میشه😬😁😂
۱ سال پیشRoghayyeh
1آخ تو کی هستی پسرک وحشی
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بخدا....
۱ سال پیشتارا آرام
0اععع، شاید شاهین اختلالی داشته، یه چیزی که یامور هم ازش اطلاع داشته ،مخصوصاً که شاهین داشت روی دکتر بودن یامور تاکید می کرد ،شاید یه چیزی بوده...🤔
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
شاید....
۱ سال پیشتارا آرام
0کلاً خیلی ذهنم پر از سوال شده🥲🙃 ولی نیلوفر چقدر قشنگ گفتی حالت شاهین که زبونشو می چرخونه توی لپش، وای خیلی جالب بوددددد... خیلی قشنگ توصیف می کنی😍😘
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ای خدااا بوس بهت💙😘😍
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

لاله
0واقعا خوش به حال کسایی که میتونن نقاشی کنن.وبا نقاشی کمی از افکارشون روی کاغذ بیارن تا مغزشون کمی نفس بکشه