پارت سی و نهم :

درب آسانسور که به رویش باز شد، از حالت دست‌به‌سینه درآمد.
کمرش را با شتاب از آینه کند و با چهره‌ای سرخ و درهم، از اتاقک بیرون زد و پا به طبقه‌ی دوم گذاشت؛

جایی که حالا، به‌طرز عجیبی برایش امن‌ترین و آرام‌ترین نقطه‌ی آزمایشگاه شده بود.
نمی‌دانست چرا، اما به آن طبقه و فضای خنثی و ساکتش حس تعلق پیدا کرده بود.

مشت‌های گره‌خورده‌اش را در دو سوی بدنش رها کرد، چشÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت یاسمین آریانفر در رمان عاشقانه تراشه مرگ از نیلوفر سامانی یاسمین
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان امید
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان آنا و آناهیتا
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان لیلا دلنواز
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان یامور
شخصیت شاهین موحد در رمان عاشقانه تراشه مرگ از نیلوفر سامانی شاهین
رمان تراشه مرگ شخصیت دانیال دانیال
آخرین نظرات ارسال شده
  • لاله

    0

    مادر یاسمین

    ۱ ماه پیش
  • لاله

    0

    این داستان من یاد مجموعه داستانهای ایکس من میندازه

    ۱ ماه پیش
  • Moon

    0

    وایی بالاخره ارتباطا داره شکل میگیره

    ۲ ماه پیش
  • آرز‌و

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • Farzane

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • رارا

    0

    مامان یاسمین😭

    ۴ ماه پیش
  • بهرامی

    0

    فرشته ابراهیمی مامان یاسمن هستش . اسم منم فرشته هست☺️🥰

    ۶ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به جمع ما خوش اومدی عزیزم❤️❤️

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    مادر یاسی🥺🥺

    ۶ ماه پیش
  • حدیث

    0

    یعنی پدر و مادر یاسمین هم سهام دار بودن تو این آزمایشگاه؟ یا مدیریت اصلی دست پدر و مادر یاسمین بوده؟!!!!!!!!!

    ۷ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به زودی متوجه میشی❤️😁

    ۷ ماه پیش
  • هانیه

    0

    چقدر یاسمین در مورد شاهین کنجکاوی😅 پارت هات مثل همیشه بی نقصه 🙂 عالی بود

    ۷ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    یاسی کلا زیادی کنجکاوه😅😂

    ۷ ماه پیش
  • هانیه

    0

    اره مادر یاسمین 😕🥺

    ۷ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🥲🥲

    ۷ ماه پیش
  • هاجر

    0

    عزیززززم مادر یاسمین که به خاطر ندارتش

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقااااا🥲😭💔

    ۸ ماه پیش
  • نفس

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله هر اتفاقی واقعا ممکنه رخ داده باشه🥺🥲

    ۱۰ ماه پیش
  • آزاده. د

    0

    عه مامان بابای یاسمین🥲

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🥲🥲

    ۱۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    ی معما حل شد ولی من گیج تر شدم پش شاهین مادر پدرشو میشناسه حتی یاسی رو دانی ک میدونست این یاسی هس پس چرا بردتش شاید خود شاهین این دستور رو داده

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دانیال یاسمین رو نمی‌شناخت. قبل تصادف منصوری به داتیال زنگ زد و ازش خواست یاسی رو ببره بیمارستان💙

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️