تراشه مرگ به قلم نیلوفر سامانی
پارت سی و هفتم :
صدای سرد و بیروح موحد چندباری در مجرای گوش دختر پیچید و ذهنش را به بازی گرفت.
دست خودش نبود، اما ناخودآگاه به کیف پاره و قدیمیاش فکر کرد.
گوشی موبایل هم که همراه وسایلش نبود.
هیچکدام از اعضای خانوادهاش هم تا به حال سراغی از او نگرفته بودند.
یعنی ممکن بود... یعنی امکان داشت که او یک بیخانمان فقیر باشد؟ کسی که با خدمت کردن به مردم، زندگی خود میگذراند؟
با
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لاله
0از ادمایی که توی هرشرایطی احترام دیگران نگه میدارن خوشم میاد.
۱ ماه پیشMoon
0نمیدونم بگم مزاحم شد یا خوب که رسید
۲ ماه پیشآرزو
0فک کنم شاهین نمیذاره که بلای یاسمین بیاد
۲ ماه پیشحدیث
0امیدوارم شاهین به یاسمین کمک کنه🫠🤗
۷ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۷ ماه پیشهانیه
0یعنی یامور با شاهین چی کار داره؟ عالی بود❤️🩷💫
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
❤️❤️
۸ ماه پیشنفس
0از اونجایی که شاهین رو دوست دارم پس فرض میکنم شاهین بخاطر اینکه به یاسمن کمک کنه اینکارو کرده😂
۱۰ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله بله😂😂 بر منکرش لعنت😂
۱۰ ماه پیشترنم
0موش شماره چهار😂😂امان از این اخلاقش بچه رو ترسوند ولی بنظرم میخواد حافظشو تحریک کنه
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
شاید....😁❤️
۱ سال پیششیرین
1ولی من فکر میکنم شاهین داره حافظه یاسمین رو تحریک می کنه وگرنه بی دلیل اینجوری رفتار نمیکرد
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله ممکنه👌🏻👌🏻 شاید هم کلا بی اخلاق تشریف داره😂😂
۱ سال پیشfate
0چقد خطری شدددد توقع داشتم بگیرتش ولی خب با این اخلاقش اصلاااا
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
اخلاقش که بیسته بیسته😂
۱ سال پیشNiki
0بیچاره یاسمین گیر چه آدم هایی افتاده🤦🏻
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
💔
۱ سال پیشasma
0مرتیکه ی روانی
۱ سال پیشRoghayyeh
1این اسمشو نبر چرا اینجوریه؟قلب بیچاره افتاد تو مثانه اش
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂😂😂
۱ سال پیشنری
1آقا من حرفمو پس میگیرم اصلا هم نمیشه به این شاهین اعتماد کرد . عالی بود خسته نباشی🧡🧡
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂😂😂
۱ سال پیشSetareh
1هدف شاهین از این کار چیه؟
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ریحان
0وای شاهین اه