پارت بیست و سوم :

توهم دقیقا یه خانواده ی معمولی داشتی!!
نرگس مادر شروین دیگه دود از سرش بلند شد بود:
_تو چی گفتی؟؟مگه من مثل این دختر در به در دنبال پول این ور اون ور برای کار میگشتم که داری منو با این مقایسه میکنی؟؟
پدر و مادر من دبیر بودن دبیر...این دختر چی؟؟
به چیش باید بنازیم هان؟؟
شروین در کمال بی شرمی و وقاحت لب زد:
_به زیباییش که خانم بزرگ برای من لایق دیدن دیگه!!!
ستارخان،با خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️