افلاس به قلم زهرا خزائی
پارت بیست و سوم :
توهم دقیقا یه خانواده ی معمولی داشتی!!
نرگس مادر شروین دیگه دود از سرش بلند شد بود:
_تو چی گفتی؟؟مگه من مثل این دختر در به در دنبال پول این ور اون ور برای کار میگشتم که داری منو با این مقایسه میکنی؟؟
پدر و مادر من دبیر بودن دبیر...این دختر چی؟؟
به چیش باید بنازیم هان؟؟
شروین در کمال بی شرمی و وقاحت لب زد:
_به زیباییش که خانم بزرگ برای من لایق دیدن دیگه!!!
ستارخان،با خ
لطفا صبر کنید...
