پارت بیست و یک :

شروین که مسمم بودن و سماجت مادر بزرگش رو دیده بود،دست تقلا برداشت و آروم و با نگاهی معنا دار به من از اتاق خارج شد..
من مونده بودم و زنی ترسناک،که هر لحظه ممکن بود قورتم بده...
میدونستم انتخابی در کار نیست،زنی که من دیده بودم سخت گیر تر و بدجنس تر از این حرف ها بود که برای نوه ی پر ادعادش منو انتخاب کنه..
منتظر چشمام به سرامیک های کف اتاق خشک شده بود
رو ازم گرفت و بازهم مشغول ت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    نه عاشقش میشه

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️