افلاس به قلم زهرا خزائی
پارت بیست و یک :
شروین که مسمم بودن و سماجت مادر بزرگش رو دیده بود،دست تقلا برداشت و آروم و با نگاهی معنا دار به من از اتاق خارج شد..
من مونده بودم و زنی ترسناک،که هر لحظه ممکن بود قورتم بده...
میدونستم انتخابی در کار نیست،زنی که من دیده بودم سخت گیر تر و بدجنس تر از این حرف ها بود که برای نوه ی پر ادعادش منو انتخاب کنه..
منتظر چشمام به سرامیک های کف اتاق خشک شده بود
رو ازم گرفت و بازهم مشغول ت
لطفا صبر کنید...

زهرا
0نه عاشقش میشه