افلاس به قلم زهرا خزائی
پارت بیست :
قبل از تشکر ازش،صدای مادر شروین به سالن نشست:
_به به..میبینم که کنفرانس راه افتاده اینجا...
و رو به همون سامانه کرد:
_سامان...من تورو نشناختم نه؟؟یعنی این همه سال تو برای من آشکار نشدی؟؟
شماها چتون شده،ما یه خاستگاریه مسخره رفتیم و تموم شد،چرا باید این دختره گل فروش عروس ما بشه؟؟اصلا چطور میتونه برازنده و در شان ما باشه؟؟
من که نمیتونم این رو قبول کنم..
همون زنی که شیل
لطفا صبر کنید...
زهرا
0نه نمیپسنده