پارت شصت و ششم :

تمام آن چیزی که باید را دیده بود. تمام آن جنون و خشمی که می‌خواست را و در نهایت آن بخشی از خودش را که سال‌ها بود از آن گریخته بود. چیزی به سنگینی تمام دنیا روی سینه‌اش حس می‌کرد و هر لحظه منتظر بود از پشت به او‌ نیز حمله کنند و به دستانش دستبند بزنند. خاطرات سریع‌ و برق‌آسا از ذهنش عبور می‌کردند و با هر صحنه دهانش بیشتر مزه‌ی زهر می‌گرفت. او نخواسته بود چنین اتفاقی بیفتد. هیچ وقت نخواس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • اسرا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    پارت بعد 😉

    ۱ سال پیش
  • سمیرا

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    بچه‌ها چرا همیشه شخصیت کاملا سفید میخواید؟ :) منطقی نگاه کنید به شخصیت‌ها.

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    0

    پناه بر نویسنده این دیگه چی بود😢

    ۱ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    معماها باز دارن می شن یکی یکی دیگه🫠

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️