پارت صد و نوزده :
فصل پنجاه و نهم
امیرمحمد گفت: چه خوشگل شدى امشب!
مهسا خندید: خوشگل بودم!
ــ بر منکرش لعنت!
امیرمحمد نگاهى به دوروبَرش کرد: چه عجب تو کافهى مرسده قرار نذاشتى!
ــ چى بگم! اون طفلى با کل این ماجرا کارى ندارهها ولى بازم...
ــ آره خدایى خیلى خوشروتر از قبل شده. قبلنا با یه من عسلم نمیشد قورتش داد. خداییم تو این مدت چیزى نگفته...
مهسا فکر کرد: چون شما رو به یه ورشم حساب
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
1قراره باز امیر محمد زندگی نگارو خراب کنه....
۸ ماه پیشاسرا
1وای امیرمحمدچه زبون بازامیدوارم وقتی بفهمندنگارازامیرمحمدجداشده حق به نگاربدهندنه ایکنه خاله بی نقص بشه🙏
۸ ماه پیشراز
2این نچسب از کجا اومد بالا سر درآورد بیرون خاک فک کنم خوب حال نگار و خسرو رو بگیرن
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا z
0تفلی تگار💔💞🙏💯