پارت صد و بیست :

فصل شصتم
نگار
دایى سیاوش براى عیدى‌اش دوچرخه خریده. دایى سیاوش پنج دختر دارد و سیاوش را مثل پسرى که ندارد، دوست دارد و هر سال برایش عیدى‌هاى گران مى‌خرد.
بچه‌هاى کوچه جمع شده‌اند دور دوچرخه با آن چرخ‌هاى گل‌پره‌دارش. گل‌پره‌هاى رنگى.
حمیدرضا مثل آدم‌هاى کاربلد دور دوچرخه مى‌گردد و مى‌گوید دوچرخه‌هاى آقاى محمدى دوچرخه‌فروش بهتر هستند.
لب‌هاش را به بیرون بر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    سیاوش تو بچگی نگار موند؟دیگه بعدا همو نمیبینن؟

    ۸ ماه پیش
  • اسرا

    1

    چه خاطراتی یادش میاید🙏

    ۸ ماه پیش
  • لیلی

    3

    این مدلی حرف میزنن یاد بچه های دهه شصتی افتادم همینقدرساده وپاک❤️❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    👍🩷🥰

    ۱ سال پیش
کپی شد!