پارت نوزده :

_داری کجامیری!!
بی توجه بهش قدم برمیداشتم و غرق دنیای خراب شده ی زندگیم بودم؟دنیای که تا چند روز دیگه پودر میشه و هوا میره...
من باید زندگیم رو رو با مردی شریک میشدم که جز طعنه و نیشخند و مسخره کردنم چیزی در چنته نداشت.
بهم رسید و از شونهَ م گرفت و به سمت خودش چرخوندم:
_با توام،چرا هرچقدر دارم صدات میزنم جواب نمیدی؟؟کم مونده دنبال دختری مثل تو داخل خیابونا بدوام،زود باش برو ت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️