افلاس به قلم زهرا خزائی
پارت هجده :
نفسم رو با فوت بیرون دادم و چشم باز و بسته کردم...نمیخواستم مامانم بوی از قضیه ببره،میخواستم فردا خودم شخصا با میثاقیان حرف بزنم وازش بخوام چرا میخواد این کارو با زندگی من کنه...
اگه که پولشو میخواد یه روز مشخصی رو تایین کنه من تا اون موقه براش جورش میکنم،هرکاری میکنم اما جورش میکنم...
نمیخواستم مامانم بدونه میخوان دخترش رو برده ی جنسی پسرشون بکنن..
مامانم خبر نداشت اونا فقط میØ
لطفا صبر کنید...
