پارت صد و هفده :

فصل پنجاه و هفتم
نگار
یکى از مامان‌ها دارد از استخر روبازى که هفته‌ى پیش رفته بود، حرف مى‌زند. از استایل زن‌هایى که براى آفتاب‌گرفتن آمده بوده‌اند.
ــ واى معرکه بودن! نگم براتون؛ از استخر برگشتم خونه، یه چیز داغون و افسرده‌اى بودم!
آزاده گفت: خب اشتباه کردى خودت رو با اونا مقایسه کردى عزیزم. اونا کارشون اینه. یه شب صیغه‌ى اینن، یه شب صیغه‌ى اون. یه شب تو بغل اینن، یه ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سحر

    0

    سلام عزیز.خسته نباشید لطفا عکس شخصیتها رو میذارین لذت خوندن بیشتر میشه از نیکانم حتما بگذارید ممنونم

    ۸ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    خسته نباشی نویسنده جونم قلمت مانا 💯💕❤️💕

    ۸ ماه پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    🙏🌱🥰

    ۸ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    کاش همه ی ما به جایی برسیم ک خودمونو دوست داشته باشیم😔😔😔

    ۸ ماه پیش
  • راز

    1

    چقد نگار تنها بوده دلم برای تنهاییش میسوزه

    ۸ ماه پیش
  • لیلی

    1

    منم این آزاده رودوس دارم خیلی🥰

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    1

    منظورت نگاردوست داری

    ۸ ماه پیش
کپی شد!