افلاس به قلم زهرا خزائی
پارت دوازده :
مادرم چک رو تو دست گرفت:
_دخترم،چطوری میتونی برگردونی،مطمئنی که میتونی پس بدی این مبلغ رو؟؟
چشم روی هم گزاشتم:
_البته که مادر البته،شما دیگه فکر پس دادنش رو نکن،اون با منه،شما الان فقط باید لذت ببری که ۲۰ میلیون تومن داریم مگه نه؟!
لبخند سردی زد:
_خدا ازت راضی باشه دخترم..
انگار خواب به چشمم حروم شده بود...انگار نه خولبی بود و نه چشمی برای به خواب رفتن...
پسر میثاقی
لطفا صبر کنید...
