افلاس به قلم زهرا خزائی
پارت یازده :
خب حالا شما چقدر بزنم؟
توی دوراهی بدی گیر کرده بودم،نه میتونستم بگم ۲۰ میلیون رو بنویسه و نه دلم با ۲۰ میلیون بود.طمع عین خره به جونم افتاده بود...
لب از لب باز کردم؛
_میدونید واقعیتش اینکه من یه پولی میخوام که خرج عمل مادرم کنم،یعنی چطوری بگم..
تکیه به صندلیش داد:
_ببینید خانم محترم،باید انقدری از صندوق بردارید که بتونید پس بدید،نه اینکه فردا شما سوار باشید و ما پیاده د
لطفا صبر کنید...
