پارت یازده :

خب حالا شما چقدر بزنم؟
توی دوراهی بدی گیر کرده بودم،نه میتونستم بگم ۲۰ میلیون رو بنویسه و نه دلم با ۲۰ میلیون بود.طمع عین خره به جونم افتاده بود...
لب از لب باز کردم؛
_میدونید واقعیتش اینکه من یه پولی میخوام که خرج عمل مادرم کنم،یعنی چطوری بگم..
تکیه به صندلیش داد:
_ببینید خانم محترم،باید انقدری از صندوق بردارید که بتونید پس بدید،نه اینکه فردا شما سوار باشید و ما پیاده د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️