افلاس به قلم زهرا خزائی
پارت چهارم :
بعداز اینکه مامانم کلی نصیحتم کرد،بلاخره خسته شد و خمیازه ی بلندی کشید...خواب کمکم به سراغش اومد و بعداز پهن کردن رخت خوابش وخوابوندش روی دشک،به اتاقم پناه بردم.
خودم رو روی تخت کوچیکِ تک نفرم انداختم که مدت ها بود قیژ قیژ فنر هاش نمیزاشت خوب ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

رویا
0عالیه تا اینجا که خوب بوده