پارت صد و چهارده :

فصل پنجاه و پنجم
نگار
خسرو مى‌گوید تولد مرسده است و مى‌خواهد او را با کیک تولد سورپرایز کند. نمى‌دانم چرا فکر مى‌کردم تولد مرسده تابستان است.
هیچ‌وقت روز تولدم برایم مهم نبوده. هیچ‌وقت فکر نکرده‌ام روز خاصى‌ست. بیشتر شبیه ترمزگیر مى‌ماند. یک روز مکث و بعد تکرار مکررات همه‌ى سال‌هاى رفته. شاید به این خاطر که من هیچ‌وقت براى روزهاى بعدم، ماه‌هاى بعدم یا سالى که پیش رو د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا z

    2

    چه ذوقی کرد طفلی💗😘🙏

    ۸ ماه پیش
  • راز

    2

    چقد نگار گناه داره وقتی فکر میکنه وصله ناجور خانواده شوهرت باشی در حالی ک فقط این فکر خودته.ولی این دوتا با هم خیلی قشنگنا

    ۸ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    چه خوشحال شدم انگار تولد منه😍😍😍

    ۸ ماه پیش
  • اسرا

    3

    حیف که امیدمخمدارغوان واردزندگی اینهامیشن 🙏💔

    ۸ ماه پیش
کپی شد!