پارت هفتاد و چهارم :

-به همه ثابت می‌کنم که لقب دادستان خرابکار چرت و پرت بی‌اساسی بیش نیست.
بعد از خداحافظی گوشی را قطع کردم و روی پاتختی گذاشتم. دستی به صورتم کشیدم. صدای قلبم را می‌شنیدم.
رفتنم قطعی شده بود. حالا فقط باید به تایماز بگویم…
با اعصابی درهم و ذهنی پر از آشفتگی از تخت بلند شدم. کف پاهایم که روی زمین سرد اتاق قرار گرفت، انگار سرمایی از قلبم گذشت. دستی میان موهایم کشیدم و نفس عمیقی گر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️