پارت هفتاد و سوم :

آهسته بلند شدم، اما شوق و ذوقی که چند دقیقه پیش داشتم، حالا جایش را به سنگینی‌ای داده بود که روی سینه‌ام فشار می‌آورد. قدم‌هایم را آرام‌تر برداشتم، انگار هر قدم، فاصله‌ای عمیق‌تر میان ما ایجاد می‌کرد.
به ماشین که رسیدیم، تایماز در را باز کرد، اما حتی نگاهم نکرد. انگار چیزی توی وجودش خاموش شده بود.
بدون حرف، روی صندلی نشستم و سرم را به شیشه‌ی سرد پنجره تکیه دادم. سکوت بین ما غ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!