پارت هفتاد و دوم :

نمی‌خواستم تایماز فکر کند بودن کنار او را اجبار می‌دانم، اصلاً این‌طور نبود، اما نمی‌توانستم هم از حقیقت فرار کنم. مردم هنوز هم فکر می‌کردند این ازدواج اجباری بوده، که پدرم مقصر است، که ما برای فرار از یک گناه، تن به این وصلت داده‌ایم.
لبم را تر کردم و سعی کردم صدایم نلرزد.
-نه تایماز، منظورم این نبود! اجباری برای من در کار نیست، خودتم بهتر می‌دونی… اما اصل این ازدواج توی ذهن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!