هوده به قلم مهدیه سجده
پارت هفتاد و چهارم :
بهنود دستش را بند فندقیهای ریخته روی شانه الناز کرد و گوشه لبش را بین دندانهایش فشرد. حس میکرد هرچه بیشتر آب را داخل مشتش حبس میکند، بیشتر از بین انگشتانش قطره قطره از دست میرود.
- پای حرف دیشبت هستی؟
ابروهای کم پشت و بور الناز درهم رفت و تا خواست بپرسد «کدوم حرف؟» صدای زنگ واحد، تپش قلب هردو را بالا برد. بهنود از کنار او رد شد و پشت در ایستاد، نفس عمیقی کشید و در را باز کرد.
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
اهوk
1کار الناز خیلی اشتباه بود هم غرور شوهرش بر زیز پای پدرش خورد کرد و هم زندگیش رو
۱ سال پیشاکرم بانو
2انقد حرصم گرفته ک نمیدونم چی بگم
۱ سال پیشبرکه
2الناز جان تونستی یکم بشین عین ادم فک کن کم برو رو اعصاب ما تقی ب توقی میخوره میری خونه بابات
۱ سال پیشSozi
1من اگه جای بهنود بودم دقیقا از همین نقطه الناز رو ترک میکردم🤌🏻 چون کسی که یه بار برای لجبازی کردن با پدرش و جواب مثبت دادن به بهنود جلوی پدرش وایساده باز هم میتونه به هر قیمتی هم که شده اینکار رو بکنه پس وقتی اینکار رو نمیکنه یعنی در حقیقت اصلا تلاشی نمیکنه🤚🏻
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
یه نکتهای این وسط هست اونم اینه الناز میدونه باباش چه ضرر وحشتناکی کرده ومیدونه که پدرش بهنود رو مقصر میدونه و اینم در جربان هست که هاتف میتونه برای غرورش و قدرتی که از دست داده هرکاری بکنه…نمیدونم متوجه منظورم شدی با نه ولی الناز برای محافظت از بهنود کوتاه اومد بعضی وقتا نباید با بعضی ادمت جنگید
۱ سال پیشSetareh
4هرچی میخواید بگید ولی واقعا الناز با اینکارش ازچشمم افتادانقد راحت باباش رو که دید همه حرفایی که زد رو یادش رفت الناز به شدت یه آدم بی عزت نفس و اعتماد بنفسه وای الان کلی حرصی شدم اصلا نمیتونم نظر بدم
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
چون دقیقا الناز یه ادم بی اعتماد به نفسه مدل تربیتش جوری بوده که همیشه از پدرش حساب میبرده و ازش حرف شنوی داشته و تو تک تم رفتاراش مشخصه از پدرش میترسه و خب ادمی که از بچگی اینجوری بزرگ شده دیگه نمیتونه ترم عادت کنه چون تو وجودش ریششه دونده گناه داره النازم🤭🙈
۱ سال پیشSetareh
0خب با این کارش بارها پشت بهنود رو خالی کرده و این خودش ضربه بزرگیه وقتی میبینی تو چنین شرایطی هستی نباید یکی دیگه رو هم قاطی کنی یا امید الکی بدی الان بهنود واقعا ضدحال خورد واقعا نا امید شد چون این همه داره جلو هاتف میجنگه و اون راحت گفت من میرم مثل سیلی بود برا بهنود
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
اره دیگه تناقض همینجاست چون هر کسی داره موقعیت رو از نگاه خودش میبینه فطعا بهنود ناامید شد چون برای الناز خیلی جنگید ولی خب النازم کم از خانواده و پدرش زخم نخورده حرف هاتف در مورد سگش یه مثال بود تا الناز حواسشو جمع کنه هاتف لبهب پرتکاه ایستاده و این پرتگاه با دست بهنود ساخته شده قطعا ادم مغروری مث
۱ سال پیشSozi
0کاملا درسته که تربیت بچگی شخصیت آدما رو شکل میده اما اخلاقیات شریک زندگی هم خیییییلی روی شخصیت آدم تاثیر داره. چطور این الناز بیشعور بعد ۷_۸سال زندگی یکم اعتماد به نفس و قوی بودن رو از بهنود یاد نگرفته😒😒.اَه تو روح این پدر و دختر😒😂
۱ سال پیشثریا
1خیلی دوست دارم شخصا هاتف رو بکشم اعصابم رو خورد میکنه🥲 بهنودم همش اذیت میکنه اگه قراره بچه ای که میخواد بدنیا بیاد تو همچین شرایطی باشه همون بهتر نیاد👀
۱ سال پیشفر
0بابا بهنود چه اذییتی می کنه مظلوم تر از این بشر نیست
۱ سال پیشثریا
0منظورم اینه که هاتف همش بهنود رو اذیت میکنه
۱ سال پیشم
3وای اعصابم خورد شد ازدست این الناز ترسوی لعنتی، همینجوریم داره از هم جداتون میکنه و بهنودو نابود میکنه دیگه چه غلطی میخواد بکنه،خاک بر سرت که مادر ترسویی میشی که دخترتم ترسو وبی اعتمادبنفس بار میاری
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
الناز اینجوری بار اومده و بزرگ شده ترس و عادتای خیلی موندگار ریشه از کودکی دارن و وقتی سی سال و خوردهلی با اون مدل تربیتی خو گرفته نمیتونه یه دفعه بذارتش کنار مثل ترسیدن ار ارتفاع یا تاریکی با فضای بسته دست خود ادم نیست
۱ سال پیشSetareh
0دیگه حرف آخر هاتف راجب الناز دیگه برا منم سیلی بود چه برسه بهنود😂🥲 مهدیه جون تورو خدا،سرهرچی دوست داری با من چونه بزن الا الناز😂😂😂
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
اره غرور بهنود خورد شده و قطعا خیلی از درون داغون میشه 🥺🥺 نه نه چونه نمیزنم چون منم باهات هم نظرم فقط خواستم قصیه رو از دید الناز خم نشون بدم 🥰🙈
۱ سال پیشفر
0بهنود حق دره ولی الناز هم گیر افتاده به نظرم.
۱ سال پیشادامه نظرم
0سردخترشونو بریدن یا دامادشون روکشتن هر اتفاقی از آدم عصبی برمیاد والناز شاید بهترین تصمیم روگرفت تا بهنود یا خودشوتوخطر نندازه
۱ سال پیشف.ر
0اعصابم با این پارت خط خطی شد الناز موقعیت حساسی داره و به نظرم هاتف توذهنش ادم خطرناکیه که ممکنه بهنود روسر به نسبت کنه شاید الناز می دونه که ممکنه با بودنش بهنود توخطر باشه! من برعکس باقی دوستان به الناز حق میدم مجبوره با هاتف هم نظر بشه تا زندگیش تو خطرنیوقته مگه چه قدر پدر داشتیم که سر
۱ سال پیشبهار
1چقد بده که همچین نقطه ضعفایی داره یکی دوتام نیستن والا ولی النازم اشتباه های خیلی زیادی داره اول که کلا دفاع از خودش بلد نیس فقط بلد بود با بهنود قهر کنه یبار برای همیشه باید توروی باباش وایمیستاد و از شوهرش دفاع میکرد بنظرم دختره ترسو و بی جنمیه که در هرصورت بفکر اینه که دختر بده باباش نشه
۱ سال پیشثریا
1خدایا شدید حرصم گرفته بهنود دفعه بعدی که قاتل زنگ زد بگو هاتف رو هر چه زودتر بکشه😡😤
۱ سال پیشدلیا
2هاتف چه قدر عوضیه به حاطر پول و غرورش روی دخترشم پا گذاشته بهنود خوب ادمیه این قماش رو تحمل میمنه من بودم ول میکردم میرفتم
۱ سال پیشدلیا
2نویسنده جون من وارت بذار بازم چرا وسط دعوا کات زدی اخه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Myself
0شرایط بهونست منم از پدرم با همه مهربونی و محبتش ترس دارم منم ازش حرف شنوی دارم اما نه به قیمت ازدست دادن شوهرم و ازبین رفتن زندگی مشترکم...الناز اصلا لیاقت زندگی با بهنود رو نداره و فقط بهنود رو جلو پدر و خونوادش خرد میکنه و غرور و شخصیتش رو زیر سوال میبره