هوده به قلم مهدیه سجده
پارت هفتاد و دوم :
بعد از تمام شدن بازجویی، آرش دستبند به دست از پلهها پایین آمد و همزمان بهنود از جایش بلند شد. نگاهش داشت داخل عنبیههای تیره آرش آنقدر میچرخید که چشمان آرش را سوزاند و سر پایین انداخت؛ اما دستهای بهنود بیاختیار مشت شدند.
به اصرارش بازجویی آرش را گوش داده بود و حالا از اینکه این همه حقیقت در عرض نیم ساعت به خوردش رفته بود، حس خستگی داشت!
باور نداشت آرش از ماجرای مرگ حسابدار
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
Maria,
0فقط میتونم بگم از این حجم زبردستی و هوش نویسنده ی عزیز زبانم کوتاهه. همه چی این داستان به دلم می شینه.
۹ ماه پیششهناز
0اره حق داره کنار بذاره ارش رو واقعا نامردی کرده یعنی الناز از کارهای باباش علیه شوهرش خبر نداره
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
1واقعا درست و بجاگفتن که دشمن دانا بلندت میکند، بر زمینت میزند نادانِ دوست
۱ سال پیشبرکه
1میگم قاتل جان پ چته بیا ی کاری کن دیگ چرا زجرکش میکنی
۱ سال پیشفاطمه
1خیلی خیلی حق داره و من خداروشکر نجربه ندارم
۱ سال پیشفاطمه
1چه قدر آرش ادم عوضیی بود و بهنود خبر نداشت واقعی خیلی زخم خوردن از دوست صمیمی بده
۱ سال پیشفرهاد
0الان آرش به نظرم سیاه ترین شخصیت زمانه بهنود ضربه بدی خورده وفکر نکنم دیگه بتونه به کسی اعتماد کنه
۱ سال پیشم.ر
1من گفتن علاوه بر تهام ارش مشکوک میزد بیچاره تقاص چه کاری پس میده نویسنده داند😐
۱ سال پیشم.ر
0بهنود منظورم بود
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
همه تو رمان مقصرن تو هوده و همه دنبال حق خودشونن حتی ممکنه قاتل هم مقصر باشه🙈
۱ سال پیشم
1وای خدا بی چاره بهنود بعد این همه زجر تازه میگه منتظر باش تا ببینی چطور همه چیزت میسوزه،یعنی کیه این صدای آشنا؟ تاحالا تو رمان اسمی ازش برده شده نویسنده جون؟
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خیلییی اذییت شده ولی تازه برای قاتل راه افتاده و میخواد بتازونه حسابی فعلا اسمی ازش نیومده 😂
۱ سال پیشSetareh
2نمیشه یه پارت هدیه بدید؟لطفا لطفا لطفا
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
فردا هم پارت میذارم عزیزدلم🥰
۱ سال پیشSetareh
3چقد دلم گرفت من بغضی شدم، خدایی خیلی سخته روی یکی انقد حساب کنی و بعدش اینطور ضربه بخوری💔 میگن همیشه بدترین ضربه رو از نزدیکانت میخوری چون از هرکسی انتظار داری الا اونا...بهنود برای ادامه دادن واقعا به الناز نیاز داره تنها دلگرمیشه♥️🥲...دست تهام هم که داره کم کم رو میشه خودقاتل شاید نباشه
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خیلی خیلی تلخه دردناکه و نمیشه راحت فراموشش کرد به خصوص اگر خیلی سال باشه که اون ادم رو بشناسی🥺🥺 امیدوارم تجربش نکنی اصلا واقعا الناز نبود کم میاورد دیگه خیلی خستس بهنود🥺🥺 باید صبر کنیم ببینیم تهام چه حرفی برای گفتن داره
۱ سال پیشرستا
2نه خدایش، همینایی ک الان توضیح دادین خودش پیچیده بود، اذیت ک نه ولی اذیت از کنجکاوی چرا، میشه بگین چند پارت مونده که کلا همه چی سر وسامون داده بشه.. و تا خیال ما راحت بشه از این همه استرس
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
عزیزدلمی هرجا حس کردی گیج شدی یا روند رمان خوب نیست حتما بهم بچو رستا جان❤️ بیین به خاطر شرایط کارهای دولتی و پولشویی، رانت خواری و قاچاق و … لبن روند پیچیده میشه چون این کارها به صورت پشت پرده هست و خیلی دقیق حتی روابط ادمای دخیل معلوم نیست وگرنه خیلی راحت دولت گیرشون میندازه و خب معماهای رمان با
۱ سال پیشSetareh
0ولی همدستش چراهست ببخشید تو پیارت قبلی جانشد بنویسم😂
۱ سال پیشثریا
0وای من بردیا چرا نوشتم باربد منظورمه
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
فدا سرت عزیزم❤️🥰
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زینبشون
0ارهههه اون اح.مقو بایدم بزاره کنار اهههههه۵هه