جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت نود و پنجم :
یک بنز مشکی با وقاری خاص، درست کنار زن توقف میکند. رانندهای با کتوشلوار رسمی پیاده میشود و در را برایش باز میکند. زن بدون هیچ عجلهای سوار میشود، اما پیش از بستن در، نگاهی دیگر به آبتین میاندازد. آبتین سرش را پایین میآورد و نگاهی به کارت در دستش میاندازد. چیزی که میبیند، باعث میشود کمی ابروهایش را بالا بدهد:
«بهاره سلطانی؛ وکیل پایه یک دادگستری»
آبتین نفسش را ر
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0زیادی دلم واسه ی ابتین و همه میسوزه