جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت نود و سوم :
***
آبتین بدون حرف دیگری عقب میرود. آدرس اتاق جدید ملیسا را از منشی میگیرد. از راهرو عبور میکند و خودش را به در اتاق ملیسا میرساند. لحظهای مکث میکند. دستش روی دستگیره میلغزد. نمیداند با چه چیزی روبهرو خواهد شد، اما چیزی درونش میگوید که باید وارد شود.
در را آرام باز میکند. نور کمرنگ از میان پردههای نیمهباز، روی صورت رنگپریدهی ملیسا افتاده. موهایش روی بالشت
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0وای بمیرم،خیلی غم دارن همشون